برای آزادی

info@barayeazadi.com
<-- صفحه اصلی
کد خبر : 4274                   2016-04-08 20:43:03

این سگ را از دست داعش های ایرانی نجات دادم
توی خیابون دیدمش وقتی که بچه های محله سردرپی ش نهاده بودند!
بغلش کردم و به گوشه یی دور از چشم داعشی ها پنهانش کردم!
گریه میکرد!! بخدا داشت اشک می ریخت!!
نمیدونم به خاطر گرسنگی بود و یا زخم هایی که بچه های شجاع! به تن و روحش زده بودند!
شاید هم خسته بود و دنبال پاسخ یک سوال!
خدایا چرا اصلا منو آفریدی تا این همه زجرکش ام کنند؟!
چرا اصلا اینجا من بدنیا اومدم گناه من چی بوده که این آدما...
آدمایی که بویی از انسانیت نبردند این طور آزارم بدن
دیروز از دست شهرداری فرارکردم و از دست آمپول های اسیدی که دوستام رو از پا درآورده!
من فقط خسته و گرسنه و تشنه و بی پناهم!
آخه من چه طوری باید غذای خودم رو بدست بیارم ؟!
بعضی از شما آدما که بدبختانه کم هم نیستیدحتی نمیذارید من به سطل های زباله نزدیک شم از گرسنگی نمیرم!
منم اشک چشمام رو با خجالت از اینکه هم نوع بعضی از این آدما...!
که بدبختانه کم هم نیستند پاک کردم اصلا نمیدونستم منم نمیتونستم جواب خیلی از سوال هام رو پیدا کنم!
چرا...................؟!!

<-- صفحه اصلی